تبلیغات
دنیای مجازی - شکستن عهد و پیمان(طرح ترک 7 گناه کبیره)
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز : 5
» بازدید دیروز : 4
» بازدید این ماه : 41
» بازدید ماه قبل : 39
» بازدید کل : 108
» آخرین بازدید :


         

  عهد شکنی

همه آماده شوید مهمانی بزرگ در راه است


از این كه انسان بنا به آیات كتابهاى آسمانى، و به ویژه قرآن مجید در معرض عهدخدا قرار گرفته، و چنین مسئولیت با ارزشى برعهده او نهاده شده، و از او دعوت نموده اند وفادار به عهد و پیمان خدا باشد، استفاده می شود كه انسان در عرصه گاه هستى با همه موجودات از نظر ارزش تفاوت می كند و داراى جایگاه ویژه‏اى است، و نزد حضرت حق از كرامت و رفعت و مرتبه والائى در جهت استعداد برخوردار است، كه این جایگاه ویژهاش، و كرامت و رفعت و مرتبه والایش از مطلع الفجر وفاى به پیمان خدا طلوع می كند، و او را از فرشى بودن به عرشى شدن می رساند، اما اگر در پى هواى نفس، و خواسته هاى مادى صرف، و متابعت از شهوات، و پیروى كردن از شیاطین عهد خدا را بشكند، و از وفادارى به پیمان حق امتناع ورزد، به تدریج به سوى سقوط از مقامات ملكوتى پیش رفته و نهایتاً به چاه اسفل سافلین سرنگون خواهد شد، و به محرومیت از فیوضات ربانیه در دنیا و آخرت دچار خواهد گشت.

هدف از اینکه شکستن عهد و پیمان را اولین گناه این طرح انتخاب کردیم این بود که به احترام ماهی که در پیش رو داریم و به نماز و روزه و عبادتی که در این ماه انجام می دهیم و به شب های قدری که در این ماه قرار دارند با خود و خدای خود عهد ببندیم و خود را برای این ماه آماده کنیم. مگر احترام این ماه و این ضیافت از مهمانی های دیگر مثل عروسی و دیگر مهمانی های خانوادگی کمتر است که برای شرکت در این نوع مهمانی ها خود را از چند روز قبل آماده می کنیم و معمولا هم برای خودی نشان دادن بین دوست و آشنا هزار نوع تیپ و لباس تدارک می بینیم قافل از آن که .... چه می شود این بار خود را برای ضیافت الله آماده کنیم که خیر دنیا و آخرت در آن است.





داستان زیبا در باره وفای به عهد ( حتما بخونیدش)

درویش یک دست

درویشی در کوهساری به دور از خلق می زیست. در آن کوهسار ، درختانِ سیب ، گلابی و انار فراوان یافت می شد و او از آن تغذیه می کرد و در هم آنجا نیز به مراقبه و ذکر و فکر مشغول بود. روزی آن درویش با خدای خود عهد کرد که هرگز میوه ای از درخت نچیند و تنها به میوه هایی بسنده کند که باد از شاخساران بر زمین می ریزد. مدتی بر این منوال گذشت و درویش بر عهد و پیمان خویش باقی ماند و فقط از میوه های روی زمین استفاده می کرد . پس از مدتی که گذشت ، قضای الهی ، امتحانی برای او رقم زد . از آن پس دیگر هیچ میوه ای از شاخه ها بر زمین نمی ریخت و درویش نیز در گرسنگی و ناتوانی ماند.

این وضع ، تا پنج روز بطول انجامید و درویش توانست پنج روز را بدون خوردن میوه ای تحمل کند ، ولی بالاخره عنان اختیار و ضبطِ نَفس از کفِ درویش خارج شد و رشته پیمان خود را گسست و دست به چیدن گلابی زد . ( نکته ای که لازم است اینجا تذکر بدهم این است که خداوند در امتحانها و آزمایشهایی که در پیش پای ما قرار می دهد به اندازه توان و طاقت ما است و خدا هیچگاه بیشتر از آنچه که می داند ما می توانیم تحمل کنیم بر دوش ما نمی گذارد . گاهی ما از ظرفیت خودمان خبر نداریم و خودمان را دست کم می گیریم و زودتر از موعد مقرر، در آن آزمایش رد می شویم. که البته اگر مقداری خوددارتر بودیم و امتحان را پشت سر می گذاشتیم درجه ای بر ظرفیت ما اضافه می گردید و دریچه ای از نور برای ما باز می شد.) 
طولی نکشید که حق تعالی ، او را به سزای این شکستن پیمان و عهد ، کیفر و سیاستی سخت کرد . ماجرا از این قرار بود که روزی در همان کوهساری که درویش خلوت کرده بود، بیش از بیست دزد آمده بودند و اموال مسروقه را میان خود تقسیم می کردند. در این اثنا یکی از جاسوسان حکومتی از این قضیه مطلع می شود و داروغه را خبر می کند و بلافاصله ماموران حکومتی بدانجا می ریزند و همه دزدان را دستگیر می کنند و اتفاقا آن درویش را نیز جزو دزدان محسوب می دارند.  
هنگامی که دزدان و درویش را به شهر، پیش قاضی آوردند قاضی حکم کرد که در میدان اصلی شهر ، یک دست و یک پای محکومان بریده شود. هنگامی که موقع اجرا حکم می شود ابتدا یک دست و یک پای بیست دزد واقعی را قطع می کنند و سپس نوبت درویش می شود . ابتدا دست درویش را قطع می کنند و همینکه می خواهند پای او را نیز قطع کنند درویش رو به آسمان کرد و گفت: بار الها و سرورا، دستم گناه کرده بود ، پای را چه جرمی است؟
در همین هنگام یکی از ماموران سوار بر اسب می رسد و درویش را می شناسد و بر سر مامور اجرای حکم فریاد می زند که: ای سگ صفت، چشمت را باز کن بببین که را سیاست می کنی ؟! این مرد از اولیاءالله است، چرا دستش را بریدی ؟! آیا خواهید که آسمان به زمین بیاید ؟! این درویش کسی است که خدا بسیار او را دوست می دارد و جزء برگزیدگان خداست.  
وقتی داروغه از این ماجرا با خبر می شود شتابان بدانجا می رود و از درویش ، پوزش ها می خواهد و به پای درویش می افتد و از او می خواهد که او را ببخشد . اما درویش با خوشرویی و رضایت می گوید: این کیفر، بیشتر از اینکه سزاوار آن بیست دزد باشد ، سزاوار من بود، زیرا عهد خدا گسسته ام و همو مرا عذاب کرد نه شما . پس ناراحت نباش که من این مجازات را از شما نمی بینم و کسی مرا مجازات کرد که حاضرم تمام جان خویش را نیز در راه او بدهم و مجازات او برای من از هزار نوازش دیگران، دلنشین تر و زیباتر است
زان پس آن درویش در میان مردم به درویشِ یک دست و یا درویشِ دست بریده معروف شد . ولی او همچنان در خلوت از خلق به سر می برد و در آلاچیقی به دور از غوغای شهر به زنبیل بافی مشغول بود .  
یک روز مردی سرزده به جایگاه او می رود و با کمال تعجب می بیند که او با دو دست زنبیل می بافد ! درویش که از فهمیدن آن مرد ناراحت شده بود او را به داخل آلاچیق خویش دعوت کرد و او را قسم داد که این موضوع را به کسی نگوید و آن مرد هم قسم می خورد که این راز و کرامت را به کسی بازگو نکند. اما رفته رفته دیگران نیز از این راز با خبر می شوند و در تمام شهر می پیچد که درویش یک دست ، صاحب کرامت است و می تواند با دو دست زنبیل ببافد
درویش که از برملا شدن راز خویش تعجب کرده بود و دوست نداشت که اینگونه شناخته شود روزی رو به درگاه الهی کرد و گفت: خداوند بزرگ، حکمت فاش شدن راز کرامت من چیست ؟
خدا به او می گوید: چون پس از آن اتفاقی که برای تو افتاده بود و به آن طریق دست تو قطع شد ، مردم به تو ظن بد بردند و بعضیها می گفتند که اگر این درویش از محبان خدا بود اینگونه دستش قطع نمی شد . به این ترتیب تعدادی به حقانیت تو بد گمان شده بودند و به دیده بد به تو نگاه می کردند . پس راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا از این گمان بد دور شوند و به مرتبه والای تو پی ببرند. 




اگر پایدارى به پیمان خدا، برایت دشواری هایى پدید آورد، نبایستى به ناحق در صدد شكستن پیمانت برآیى؛ زیرا اگر دشوارى پیمان دارى را تحمل كنى، می توانى به دریافت گشایش امیدوار باشى و پى آمدهاى نیكویى به دست آورى كه از فریبكارى زیانمندى كه از نتایجش بیم دارى، برایت بهتر باشد و به كیفر خداوندى كه از هر سویت فرا گیرد و راه رهایى را در دنیا و آخرت بر تو ببندد، گرفتار نگردى.



امام علی علیه السلام فرموده است: « اگر با دشمنت پیمانى بستى و مسئولیتى در برابر او به عهده گرفتى، به پیمانت وفا كن و امانتدار عهد خویش باش و خویشتن را در رعایت مسئولیت پیمانت متعهد شمار؛ زیرا در پیشگاه خدا هیچ فریضه‏ اى كه همه مردم با وجود اختلاف آرای خویش آن را بزرگ و محترم شمارند، همچون وفاى به پیمان نیست.»

حضرت صادق (ع) از پیامبراسلام در روایتى بسیاربسیار مهم نقل میكند كه آن حضرت فرمود:

« من كان یؤمن بالله والیوم الآخر فلیف اذا وعد: »

كسى كه ایمان به خدا و روز قیامت دارد واجب است به وعده خود وفا كند.



:: مرتبط با: داستانهای پندآموز , مذهبی , عرفانی ,
:: برچسب‌ها: ترک گناه , ماه رمضان , ماه بندگی , وفای به عهد , عهد و پیمان , شکستن عهد و پیمان , درویش یک دست ,
:: لینک های مرتبط: متن ادبی در باره امام زمان , ماه رجب ماه بندگی , درد دل با خداوند , عکس و اس ام اس تبریک اعیاد شعبانیه ,
ن : وحید 88
ت : سه شنبه 11 تیر 1392
تحلیل آمار سایت و وبلاگ
تبلیغات اینترنتی