تبلیغات
دنیای مجازی - در محضر افلاکیان (داستانی از رجبعلی خیاط)
 
دنیای مجازی
•٠✿☆ علـوم رایانـه ☆✿٠• وحید88
                                                        
درباره وبلاگ

---«« دنیای مجازی »»---
_________________________

به چشمان خود دروغ نگوییم
خدا دیدنیست.

چشمهایی که خدارا نبینند
دو گودال مخوفند

که برصورت انسان دهن باز کرده اند

وقتی احساس غربت می کنید
یادتان باشد

که خدا همین نزدیکیست.
یادتان باشد

که خدا هیچ وقت
شمارا از یاد نبرده است.

یادتان باشد که خدا اینجاست!
_________________________


مدیر وبلاگ : وحید 88
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  رجبعلی خیاط 

راه واقعی عرفان "ترک گناه" است

داستان بزرگترین امتحان زندگی شیخ رجبعلی خیاط


سر و گوشش زیاد میجنبید. دخترخاله‌ی رجبعلی را میگویم. عاشق سینه چاک پسرخاله اش شده بود. عاشق پسرخاله‌‌ی جوان یک لا قبائی که کارگر ساده‌ی یک خیاطی بود و اندک درآمدی داشت و اندک جمالی و اندک آبروئی نزد مردم. بدجوری عاشقش شده بود. آنگونه که حاضر بود همه چیزش را بدهد و به عشقش واصل شود......



رجبعلیِ معتقد و اهل رعایت حلال و حرام نیز چندان از این دخترخاله بدش نمی آمد، اما عاشق سینه‌چاکش هم نبود. دخترخاله‌ی عاشق مترصّد فرصتی بود تا به کامش برسد و رجبعلی را به گناه انداخته و نهایتا به وصال او نائل شود. و این فرصت مهیا شد!


آن هم در روزی که مادر رجبعلی غذای نذری پخته بود و مقداری از نذری را در ظرفی ریخته بود و به رجبعلی داده بود تا برای خاله اش ببرد. رجبعلی رسید به خانه‌ی خاله، در زد؛ صدای دخترخاله بلند شد: «کیه؟» و گفت: «منم، رجبعلی» و صدای دخترخاله را شنید که میگوید: «بیا داخل رجبعلی، خاله‌ات هم هست». رجبعلی وارد شد و سلام و علیکی با دخترخاله‌اش کرد و ناگهان متوجه شد که خبری از خاله نیست و دخترخاله در خانه تنهای تنهاست! تا به خودش آمد دید که پشت سرش درب خانه قفل شده و دخترخاله هم خود را عریان نموده و آماده ی پذیرائی از اوست.

با خودش گفت: «رجبعلی! خدا می تواند تو را بارها و بارها امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن». پس تأملی کرد و به محضر خداوند عرضه داشت: «خدایا! من این گناه را به خاطر رضای تو ترک می کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن».و به هر نحوی که بود از آن خانه فرار کرد و برگشت به خانه‌ی خود تا استراحت کند. صبح از خواب بلند شد و از خانه به قصد مغازه خیاطی بیرون زد و با کمال تعجب دید خیابان پر از حیوانات اهلی و وحشی شده است !! 

آری! چشم برزخی رجبعلی در اثر چشم‌پوشی از یک گناهِ حاضر و آماده و به ظاهر لذیذ باز شده بود و این چشم‌پوشی، آغازی شد برای سیر و سلوک و صعود معنوی "شیخ رجبعلی خیاط" تا اینکه کسب کند مقامات عالیه معنوی را.

چه اکسیر ارزنده ای است این قاعده!! برای عارف شدن، نیاز نیست به چهل - پنجاه سال چله گرفتن و ریاضت کشیدن و نخوردن این غذا و ننوشیدن آن آشامیدنی. نه اینکه اینها بی اثر باشند، نه! اما "اصل" چیز دیگری است. بیهوده نبود که مرحوم بهجت تاکید میفرمودند بر این نکته که: 

راه واقعی عرفان "ترک گناه" است


برای دانلود زندگی نامه رجبعلی بر روی لینک زیر کلیک کنید







نوع مطلب : داستانهای پندآموز، عرفانی، 
برچسب ها : راه واقعی عرفان، ترک گناه، رجبعلی خیاط، زندگی نامه رجبعلی، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط : درد دل با خداوند، طلبه جوان و دختر فراری، عشق واقعی و نجات از جنون عشق،




سه شنبه 26 شهریور 1392 02:06 ب.ظ
بسیار داستان جالبی بود و بسیار هم آموزنده
وحید 88مرسی تشکر
پنجشنبه 21 شهریور 1392 11:26 ق.ظ
slm
.kheyli jaleb o por mohtava bud
mamnun az davat va matalebe zibatun
ya ali
وحید 88سلام
مرسی
تشکر
چهارشنبه 20 شهریور 1392 08:01 ب.ظ
سلام:

ممنون..............

التماس دعای فرج.





وحید 88سلام
تشکر از حضورتون
سه شنبه 19 شهریور 1392 11:03 ب.ظ
موفق باشید
وحید 88ممنون
سه شنبه 19 شهریور 1392 08:38 ب.ظ
سلام ممنون از حضورتون جالب و زیبا بود موفق باشید
وحید 88تشکر
سه شنبه 19 شهریور 1392 07:10 ق.ظ
به نام سلام
میزبانتان هستیم در هوای حوصله با موضوع
******** سوریه قتلگاه اسلام********
خوشحال میشم نظر شما و بازدیدکننده ها تونو در این مورد بدونم
موفق باشید / یاعلی
وحید 88سلام
خیلی ممنون از دعوتتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر