تبلیغات
دنیای مجازی - در سوگ ملکوت هشتم +شعر و عکس
 
دنیای مجازی
•٠✿☆ علـوم رایانـه ☆✿٠• وحید88
                                                        
درباره وبلاگ

---«« دنیای مجازی »»---
_________________________

به چشمان خود دروغ نگوییم
خدا دیدنیست.

چشمهایی که خدارا نبینند
دو گودال مخوفند

که برصورت انسان دهن باز کرده اند

وقتی احساس غربت می کنید
یادتان باشد

که خدا همین نزدیکیست.
یادتان باشد

که خدا هیچ وقت
شمارا از یاد نبرده است.

یادتان باشد که خدا اینجاست!
_________________________


مدیر وبلاگ : وحید 88
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 21 دی 1391 :: نویسنده : وحید 88

رضا،معین الضعفاء


خاطره: متن ادبی «دلم هوای گریه دارد»

آن روزها من فقط یک دختر بچه بودم که تو را به خاطر هم بازی شدن با کبوترهای بقعه ‏هایت و آب خوردن از سقاخانه ‏اتْ با کاسه ‏های طلایی‏ اش، دوست می‏داشتم.

آن‏چه از تو در خاطر کودکانه ‏ام مانده بود، نوازش پرهای رنگی خادمانت بر روی صورتم بود و عطر گلابی که وقت زیارت، لباسم را خوشبو می‏ کرد.
پدر مرا بر روی شانه‏ هایش سوار می‏کرد تا در میان خیل جمعیتی که گرداگرد ضریح نورانی‏ ات می ‏چرخیدند، دستم به پنجره‏ های ضریحت برسد و بتوانم آن را ببوسم. بعد، پدر گوشه ‏ای می‏ نشست و زیارتنامه می‏ خواند و من بر روی سنگ‏ های مرمر صحن آیینه‏ ات، لی‏لی‏ کنان بازی می‏کردم...

یک‏بار ضمن بازگشت از زیارت، در حالی که پدر کفش‏ هایم را از کفشداری می‏ گرفت، دستم از میان دست پدر رها شد و جمعیت مرا با خودش برد. هر چه چشم چرخاندم، پدر را ندیدم.
پای برهنه در حیاط شروع به دویدن کردم؛ آن‏قدر سراسیمه که کبوترها و یا کریم ‏هایت را که روی زمین مشغول گندم خوردن بودند، ترساندم و یک دفعه یک دسته کبوتر به هوا پرید! چند بار پدر را صدا زدم، اما وقتی جوابی نشنیدم، کم کم فریادهایم به بغض تبدیل شد و گریه‏ام گرفت.
ازا ین که گم شده بودم، خیلی ترسیدم؛ با خودم گفتم شاید چون دختر بدی شده‏ ام پدر مرا از یاد برده است.
از خیال این‏که مرا رها کرده باشند و به حال خود گذاشته باشند گریه‏ ام بیشتتر شد.
یک دفعه یاد بی‏ بی افتادم که همیشه می‏ گفت: امام هشتم علیه ‏السلام ، غریب نواز است و دعای در راه ماندگان را اجابت می‏ کند.
یاد قصه صیاد و آهو افتادم که بارها بی‏بی برایم تعریف کردده بود و پدر عکس آن را در اتاق زده بود.
همان جا که ایستاده بودم، رویم را به طرف حرمت چرخاندم و مثل اوقاتی که مادر با تو حرف می‏زد و دعا می‏خوان چشم‏ هایم را بستم و از دلم گذشت: یا امام رضا علیه ‏السلام ! اگر کمکم کنی، قول می‏دهم که دیگر دختر خوبی شوم!
هنوز شیرین خلوت با تو در دلم بود که جمعیت از هم شکافت و سایه پدرم بر سرم افتاد...
حالا دیگر همه می‏ گویند که من برای خودم خانمی شده‏ ام و به قول معروف سری تو سرها درآورده‏ام؛ اما هنوز هر وقت کاسه ‏های طلایی سقاخانه‏ات را می‏بینم و صدای نقاره‏خانه‏ات هنگام اذان در گوشم می ‏پیچید، به یاد آن قولی می‏افتم که به تو دادم و از خودم خجالت می‏کشم.
چون این روزها صفا و صمیمیت کودکانه‏ام را از دست داده‏ام و از صداقت و معصومیت بچگی‏ هایم دور شده‏ ام و دیگر نمی‏ توانم با آن خلوص و سادگی با تو حرف بزنم.
احساس می‏کنم مدت ‏هاست که زیر قولم زدم و دختر بدی شده‏ ام
شاید بهتر باشد یک بار دیگر در حرمت گم شوم.
دلم برای گریستن تنگ است.



چند خطی از زندگی آقا امام رضا(ع)

امامت امام رضا علیه السلام

 در سال 183 ق با شهادت امام موسی کاظم علیه السلام ، امامت امام رضا علیه السلام شروع شد. آن حضرت 35 سال بیشتر سن نداشت که زمام امور امامت را به دست گرفت و هدایت و راهنمایی فکری و اعتقادی جامعه اسلامی را عهده دار شدند. امام موسی کاظم علیه السلام در فرصت های مختلف به معرفی امام رضا علیه السلام به عنوان امام و وصی بعد از خود می پرداخت و از یاران و شاگردان خود بر این امر مهم گواهی می گرفت. مدت امامت آن حضرت بیست سال طول کشید که هفده سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان سپری شد.

یوسفی در دستگاه فرعونیان

یاسر خادم امام رضا علیه السلام می گوید: پس از آن که ولایت عهدی امام رضا علیه السلام استقرار یافت، دیدم که امام علیه السلام دست هایش را به سوی آسمان بلند کرده، به خدا چنین عرض کرد: «خدایا، تو می دانی که من در مورد قبول ولایت عهدی ناگزیر شدم. پس مرا مورد بازخواست قرار نده، چنان که بنده و پیامبرت یوسف علیه السلام را هنگامی که حکومت مصر را به دست گرفت، بازخواست نکردی».

شهادت جان سوز امام

مأمون که برای حفظ حکومت خود امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو آورده بود و با ترفندهای خود و اطرافیان به اهداف خود نرسیده بود، وقتی که رفتار و قاطعیت آن حضرت را دید، دریافت که گفتار و رفتار آن حضرت در نهایت موجب ضعف و تزلزل حکومت او می شود و از سوی دیگر عباسیّان همواره در مورد ولایت عهدی امام رضا علیه السلام مأمون را تهدید می کردند و به او هشدار می دادند. در نتیجه وی تصمیم گرفت که آن حضرت را به گونه ای از میان ببرد. ولی کاملاً مراقب بود که این عمل به طور کاملاً محرمانه انجام گیرد تا مسئله جدیدی برای حکومتش پیش نیاید. لذا با مسموم کردن آن حضرت به هدف خود رسید. امام علیه السلام در روز آخر صفر بر اثر زهر مسموم و دعوت حق را لبیک گفت و به اجداد پاکش پیوست.

دفن شبانه و مظلومانه امام رضا علیه السلام

مردم و دوستداران آن امام وقتی که خبر شهادت حضرت را شنیدند ازدحام کردند و گفتند که مأمون با نیرنگ امام علیه السلام را کشته است. مأمون شخصی را نزد مردم فرستاد و گفت تشییع جنازه به فرصتی دیگر موکول شده است. مأمون از ترس این که آشوبی برپا شود مردم را با این ترفند متفرق کرد و دستور داد جنازه آن حضرت را شبانه غسل دادند و به خاک سپردند.

((خراسان می دهد بوی مدینه))

خراسان می‎دهد بوی مدینه                       خراسان کوه غم دارد به سینه

خراسان را سراسر غم گرفته                     در و دیوار آن ماتم گرفته

خراسان! کو امام مهربانت؟                        چه کردی با گرامی میهمانت؟

خراسان راز دل‎ها با رضا داشت                  چه شب‎هایی که ذکر یا رضا داشت

خراسان کربلای دیگر ماست                      مزار زاده‎ی پیغمبر ماست

خراسان! می دهد خاکت گواهی               ز مظلومی، شهیدی، بی گناهی

به دل داغ امامت را نهادند                          امامت را به غربت زهر دادند

دریغا! میهمان در خانه کشتند                     چه تنها و چه مظلومانه کشتند

امامِ اِنس و جان را زهر دادند                      به تهدید و به ظلم و قهر دادند

ز نارِ زهرِ دشمن، نور می‎سوخت                سرا پا همچو نخل طور می‎سوخت

ز جا برخاست با رنگ پریده                          غریبانه، عبا بر سر کشیده

گهی بی‎تاب و گه در تاب می‎شد                 همه چون شمع روشن آب می‎شد

میان حجره ی در بسته می سوخت             نمی زد دم ولی پیوسته می سوخت

ز هفده خواهر والا تبارش                            دریغا کس نبودی در کنارش

به خود پیچید و تنها دست و پا زد                  جوادش را، جوادش را صدا زد

دلش دریای خون، چشمش به در بود               امیدش دیدن روی پسر بود

پدر می‎گشت قلبش پاره پاره                         پسر می‎کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب می شد                 پسر هم مثل او بی‎تاب می شد

پدر آهسته چشم خویش می‎بست               پسر می‎دید و جان می داد از دست

پسر از پرده‎ی دل ناله سر داد                         پدر هم جان در آغوش پسر داد


 





نوع مطلب : عکس، مذهبی، فرهنگی، 
برچسب ها : دلم هوای گریه دارد، رضا، معین الضعفاء، چند خطی از زندگی آقا امام رضا(ع)، شعر در مورد امام رضا، امامت امام رضا علیه السلام، شهادت جان سوز امام،
لینک های مرتبط : مسافران حرم رضوی، از شور عاشورا تا پیام‏های حسینی، دلنوشته هایی عارفانه و زیبا با خــُدا، عاشقانه های انتظار،




جمعه 29 دی 1391 08:35 ب.ظ
قال امیر المومنین علیه السلام :

ایها الناس ان الموت لا یفوته المقیم و لایعجزه الهارب لیس عن الموت محیص و من لم یمت یقتل و ان افضل الموت القتل، والذی نفسی بیده لالف ضربه بالسیف اهون علی من میته علی فراش.

حضرت علی علیه السلام فرمود :

ای مردم همانا ایستادگان و فراریان را از مرگ گریزی نیست و هر کس به مرگ طبیعی نمیرد کشته می شود و شهادت بهترین مرگ است و سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، هزار ضربه شمشیر آسانتر است بر من از مرگ در بستر.

وسائل الشیعه، ج11، ص8، حدیث12



سلام بزرگوار ببخشید بابت تاخیرهایم و تشکر از بزرگواری که می کنید سر می زنید و خداقوت بخاطر مطالب زیبا و وبلاگ ارزشمندتان

التماس دعا و به روزم
وحید 88تشکر از حضورتون ممنون که همیشه به مطالبم نظر میدید
جمعه 29 دی 1391 04:31 ب.ظ
چقدر از منش این شهدا دور شدیم
آنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم
معذرت از همه خوبان و همه همرزمان
ما برای شهدا وصله ی ناجور شدیم
شهدا در همه جا فاتح اصلی بودن
عجب اینجاست که ما این همه مغرور شدیم
شکر ، با سابقه ی دوستیِ با شهدا
ما عزیز دل مردم شده مشهور شدیم

با سلام و صلوات برمحمد(ص)و آل محمد(ص)،
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر،
خدا قوت همسنگر گرامی،
از اینکه به گلهای خفته تشریف آوردید بسیار سپاسگزارم.
اجرتان با شهدا
اللهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک
وحید 88ممنون
یکشنبه 24 دی 1391 10:41 ب.ظ
سلام بزرگوار

با عرض معذرت از تاخیر ، با مطلبی در مورد وداع دو ماه عاشقی و شهادت حضرت رضا ، تحت عنوان (درس عاشقی و انتظار از حضرت رضا) و نوای گرم مداحی (بسیار زیبا و دلنشین در مورد امام رضا) به روزم
ممنونم از اینکه با نظرات کارگشای خود مرا کمک می کنید.
خیلی دلم گرفته ... این دو ماه عاشقی هم تموم شد...
خداوند پشت پناهتان و علی یارتان
یا مهدی
وحید 88تشکر از حضورتون
یاعلی
یکشنبه 24 دی 1391 01:24 ق.ظ
داشتن یا نداشتن سلاح هسته ای، مسئله این است
http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=7551
وحید 88؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شنبه 23 دی 1391 04:00 ب.ظ
سلام!
آپم و منتظرم!
وحید 88ممنون از دعوتتون
جمعه 22 دی 1391 08:56 ب.ظ
سالـــــهآســـتــــ

كـــِـه مــــَعــنـــایـــــــِـــ ایـــنـــــ جـــــُمــــله رآ نـــَفــــَهمیـــــدمـــــــ؛

رَفتـــــــــ و آمـــــــــــد

یـــــــآ آمــــَـــد و رَفـــــــــتـــــــــ!!!؟؟؟

آدَمهــــــــــآ میــــــــرَوَنــــــد كـِــــــــه بَرگـــــَردَنـــــد

یــــــــآ می آیــــــََــند كه بـــِــرَوَنـــــد؟

وحید 88می آیــــــََــند كه بـــِــرَوَنـــــد
جمعه 22 دی 1391 04:08 ب.ظ
سلام خدمت شما
ممنونم
لطفتون زیاد
زیباست مطلبی که گذاشته اید
مخصوصا شعر آخرش
یا مهدی
وحید 88تشکر ازنظرتون
جمعه 22 دی 1391 03:01 ب.ظ
یاضامن آهو....

حاجت زیادی که نیست...
یک جفت از کبوترهای صحنت...
بوسیدنی است آقا
کف پای کبوترانِ
صحن انقلاب...
وحید 88tashkor...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر